Monday, December 28, 2009

نوشتن ، سرمایه من

نوشتن ، سرمایه من

همیشه آن هایی که به نوشتن عادت داشته اند در نبودش دچار نوعی خلا غیر عادی می شوند. به کاربردن کلمه خلا شاید درست نباشد ، اما شیوا و رساست.و از آن جهت می گویم غلط است که معمولا خلا را برای چیزی استفاده می کنیم که ناخواسته از آن محروم یا دور مانده ایم. که مسلما نوشتن جز آن ها نیست . نوشتن حداقل چیزی است که هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند از ما بگیرد مگر به اراده خودمان . یا بهتر بگویم ، بی اراده گی خودمان.

مدت زمانی بود که دچار این مرض صعب العلاج بودم. با وجود میل بی حد به نوشتن افکار و انگشتانم یاری نمی دادند.اما حالا که شروع به نوشتن کرده ام افکار آنقدر شلوغ و رنگارنگ هستند که بی وقفه و بی انصافانه ! از ذهنم عبور می کنند و مرا به هراس می اندازند که نکند به همین سرعت که می آیند از ذهنم خارج شده و من را در به پایان رساندن این تازه نوشته ام تنها گذارند.

زمانی به نسبت سن و سالم، در نوشتن ، می شود گفت ، قدر بودم ! حال بیم دارم که مبادا تنبلی این اندک سرمایه را نیز از من گرفته باشد . طبع شعر که ندارم ، در موسیقی و نقاشی هم که رقمی نبوده ام هرگز ، جسارت عکاسی هم که نداشته ام ، می ماند همین حرف زدن ها ، که بی این ، هیچم !
و حال ، نمی دانم تنزل داشته ام یا نه ، و هرگز نمی توانم بفهمم چون برای فهمیدنش باید هویت جدید بی هویتی ام را قربانی کنم . اما عجیب آنکه بوی تغییر سبک و سلیقه ام آنقدر زیاد است که مشام خودم را هم سوزاند !

از اطراف هم بوی تغییرات می آید ، احساس شروع دوباره ، خیلی مایلم من هم شروع دوباره خود را اعلام کنم . پس همین الان، بعد همه ی سخنرانی ها ، روبان قرمز افتتاحیه را با قیچی زرین و برنده ی زبان می برم و ورود خودم را خیر مقدم عرض می کنم .

پاستیل