Monday, February 22, 2010

تحت تاثیر فضای نسبتا نامعمول و قابل توجه دانشگاه هستم هنوز.برام عجیبه کمی. با تصورم فرق داره. و مسئله اینه که خودمم با تصورم از خودم سازگار نیستم. امیدوار بودم این مقطع رو بی سرو صدا شروع کنم. کمرنگ باشم و آروم... اما انگار در وجودم نیست. در تنهایی احتیاج به تنهایی بیشتر دارم . اینکه با خودم باشم و به کارها و فکرهای عقب افتادم رسیدگی کنم...اما وقتی تو جمعم ، تمام این نیازها رو فراموش می کنم. به روزمرگی می گذرونم و شلوغ کردن.

به هرحال ، دانشگاهمون خیلی جالبه ، فضای منحصر به فردی داره . خوشم میاد که کسی کاری به کار کسی نداره. البته ، امیدوارم زمان بهم ثابت کنه که واقعا همینجوریه

سمینار امروزم انصافا خوب بود. حداقل برای من که چیزهای تازه زیاد داشت. فقط کاش حالم اونقد بد نبود موقع اجرائه استاد

Friday, February 19, 2010

فضای عجیب غریب این بلاگر نوشتن رو برام سخت کرده.زورم میاد که بیام یه ساعت ساین این کنم و بگه که با یاهو نمیشه و برم تغییر بدم و ...

از فردا ، دانشگاه شروع میشه . امیدوارم منم بتونم از نو شروع کنم . نمی خوام اشتباهاته قبلیم رو تکرار کنم.

پ.ن : اول تصمیم داشتم این وبلاگ رو سطح بالا و با کلاس نگه دارم ! اما کی به کیه ! اینجا فقط برای اینه که آدم حرفاش رو بزنه و درگیری های ذهنیش رو بنویسه.
من که مدتیه شدیدا خود درگیری دارم. مزمن ( همیجوریه ؟!) . اما همین چند دقیقه پیش فهمیدم انگار فقط خود درگیری نیست و حوصله همه رو سر آوردم !
همین

پ.ن2 : راستی ، یه جورایی مطمئنم که نویسنده و خواننده یکیه ! یعنی اینکه تنها کسی که می خونه خودمم. اینجوریم خیلی بد نیست